یه دلیلی باید باشه...
خوب شد که یکی از دندونای علی داره در میاد. هنوز یه بهونه هایی هست انگار.
یه دلیلی باید باشه...
خوب شد که یکی از دندونای علی داره در میاد. هنوز یه بهونه هایی هست انگار.
بعد سر حرف باز شده و دلتنگی مادرانه سر باز زده و مادرم اشک ریخته...
خودش اینا رو نگفت برام. از صاحبخونه مهربون تعریف کرد و مهمون نوازیش. نمیخواد بدونم که چه دلتنگه.
چقدر غصه دارش کردم با این مهاجرتم :(
کجا رفت احترام به وقت مشتری آخه؟
الان دارم دنبال یه تئوری جدید میگردم.
برا همین با خاله تماس گرفت و با جناب داماد اومدن که برن خونه رو ببینن. نمیدونم چرا منو همراهشون کرد، شاید هم چون خیلی به خونه نزدیک بود و مطمئن بود که میتونم ببرمشون. ولی نتونستم. یک ساعتی تو کوچه ها گشتیم. همه خونه ها به نظرم همون میومد. گریه ام گرفته بود و داشتم از خجالت و دلهره میمردم و قلبم به شدت تند تند میزد عرق کرده بودم و حس غش کردن بهم دست داده بود. این خاله کوچیکه هم که خاله پر حوصله ای نبود شاکی شده بود و غر میزد که چطور یادت رفته مگه همین الان از اونجا بر نگشتین و ... بعد در حالیکه تو اون سن داشتم یکی از بزرگترین سرشکستگی هام رو تجربه میکردم درب و داغون به خونه برگشتیم.
خلاصه که یکی از خاطرات تلخ کودکیم اون روزه. حالا نه که اون خاطره زیادی تلخ باشه مشکل اینه که این داستان همچنان ادامه داره و هر بار که یهو مسیر رو گم میکنم و سرگردون میشم، دوباره میشم همون دخترک مستاصل 8 ساله که داره تو کوچه پس کوچه هایی که باید مثل کف دستش بلد باشه دنبال یه خونه مسخره میگرده و پیداش نمیکنه و اگه یه موجود غر غرو هم باهام باشه تاریخ با بی رحمی و با شدت و حدت هر چه بیشتر برام تکرار میشه.
اون وقت اگه یه روز گرم و آفتابی دلت غنج میرفت که پسرت رو ببری بگردونی و هزاران فکر و خیال برای خوش گذروندنش رو تو سرت میپروندی و بعد یه کار کوفتی داشتی که نمیذاشت این کار و بکنی و دلت گرفت و پسرت هم هی به سرت غر زد و با اون زبون شیرین بچگونه اش بردت به محکمه و بی قاضی و شاهد محکومت کرد و غصه دار نشست یه گوشه...
یاد پدر و مادر خودت بیافت.
2- دارم کلاس داچ میرم. اسمش کلاس زبانه ولی کلی مسایل و مشکلات اجتماعی و تربیتی و اقتصادی و بهداشتی و... رو توش مطرح میکنن و در موردش حرف میزنن چیزایی که به ما مادرا خیلی مربوط میشه. دیروز معلممون یه روزنامه آورده بود که توش نوشته بود آمار گرفتن که تو هلند 200 هزار بچه لوس وجود داره حالا دارن برای خانواده ها خصوصا مادرا برنامه ریزی میکنن و کلاس و جلسه آموزشی میذارن که این مشکل رو حل کنن.